ضرب المثل های انگلیسی با ترجمه فارسی
You’re only young once
آدم هميشه كه جوان نمی ماند؛ قدر جوانی را بدان.
Your sins will find you out
مكن بد كه بد بینی از يار نيك نرويد ز تخم بدی بار نيک
غم و شادمانی نماند و لیک جزای عمل ماند و نام نیک
You can’t make an omelette/omelet without breaking eggs
تا خراب نشود، آباد نمی شود؛ بی مايه فطير است.
You can not serve God and mammon
هم خدا خواهی و هم دنيای دون
اين محال است و جنون ای ذولفنون
You may end him but you’ll not mend him
توبه گرگ مرگ است.
You can lead a horse to water, but you can’t make him drink
هيچ كاری با زور درست نمی شود؛ زور همیشه کارساز نیست.
You win some/a few, you lose some/a few
زندگی برد و باخت دارد.
You are what you eat.
غذای انسان ماهیت انسان را می سازد.
You have take the good with the bad
بايد خوب را با بد پذيرفت.
A Younger idler, an old beggar
جوان بیکار امروز، گدای پیر فرداست.
در جوانی کار کن تا در پیری گدایی نکنی.
You reap what you sow.
خرما نتوان خورد از اين خار كه كشتيم
ديبا نتوان بافت از اين پشم كه رشتيم
You pay your money and you take your choice
هر چقدر پول بدهی همان قدر آش مي خوری.
You can do anything, but not everything
شما می توانید هر کاری را انجام دهید اما نمی توانید همه کارها را انجام دهید.
You can’t put the clock back
گذشته ها گذشته است.
Years teach us more than books
سالها بیشتر از کتابها به ما درس می دهند.
You want a thing done, do it yourself
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.
You can’t keep a good man down
خواستن توانستن است.
You saw nothing, you heard nothing
شتر ديدی نديدی.
You took the words out of my mouth
جانا سخن از زبان ما مي گويی.
You are scraping the bottom of the barrel.
ملاقه ات به ته ديگ خورده است.
<
دعای پدر
A young man was getting ready to graduate college. For many months he had admired a beautiful sports car in a dealer’s showroom, and knowing his father could well afford it, he told him that was all he wanted.
As Graduation Day approached, the young man awaited signs that his father had purchased the car. Finally, on the morning of his graduation his father called him into his private study. His father told him how proud he was to have such a fine son, and told him how much he loved him. He handed his son a beautiful wrapped gift box.
Curious, but somewhat disappointed the young man opened the box and found a lovely, leather-bound Bible. Angrily, he raised his voice at his father and said, “With all your money you give me a Bible?” and stormed out of the house, leaving the holy book.
Many years passed and the young man was very successful in business. He had a beautiful home and wonderful family, but realized his father was very old, and thought perhaps he should go to him. He had not seen him since that graduation day. Before he could make arrangements, he received a telegram telling him his father had passed away, and willed all of his possessions to his son. He needed to come home immediately and take care things. When he arrived at his father’s house, sudden sadness and regret filled his heart.
He began to search his father’s important papers and saw the still new Bible, just as he had left it years ago. With tears, he opened the Bible and began to turn the pages. As he read those words, a car key dropped from an envelope taped behind the Bible. It had a tag with the dealer’s name, the same dealer who had the sports car he had desired. On the tag was the date of his graduation, and the words…PAID IN FULL.
How many times do we miss spirit’s blessings and answers to our prayers because they not arrive exactly as we have expected?
جوانی داشت از دانشگاه فارغ التحصیل می شد.مدتهای زیادی بود که یک ماشین اسپرت زیبا در ویترین مغازه یک فروشنده، توجه او را جلب کرده بود و میدانست پدرش از عهده خرید آن بر می آید،و به پدرش گفت آنجه میخواست.
وقتی روز جشن فارغ التحصیلی رسید،مرد جوان منتظر بود پدرش ماشین را به او تقدیم کند.سرانجام ،صبح روز فارغ التحصیلی ،پدر او را به اتاق مطالعه اش خواند.پدرش به او گفت که چقدر به داشتن پسری مثل او افتخار میکند،و چقدر او را دوست دارد.او به پسرش جعبه کادویی زیبایی داد
مرد جوان با کنجکاوی اما کمی ناامید،جعبه را باز کرد و کتاب مقدس انجیل با پوست چرمی را دید .با عصبانیت صدایش را روی پدرش بلند کرد و گفت: با این همه پولت،به من انجیل میدهی؟ و با بجا گذاشتن کتاب مقدس اتاق را ترک کرد
سالهاگذشت و مرد جوان در کارش خیلی موفق بود.او خانه ای زیبا و خانواده ای فوق العاده داشت اما پی برد پدرش خیلی پیر شده است و فکر کرد شاید باید سری به او بزند.او پس از روز فارغ التحصیلی،دیگر پدرش را ندیده بود.قبل از اینکه مقدمات سفر را آماده کند،تلگرافی دریافت کرد که خبر داد پدرش فوت کرده و تمام دارایی اش را به پسرش بخشید.او باید فورا به خانه میرفت و مراقبت از اموال را بعهده میگرفت.وقتی به خانه پدرش رسید،یکباره ناراحت شد و از ژرفای وجودش احساس پشیمانی کرد.
او شروع به جستجوی مدارک مهم پدر کرد و کتاب انجیل را، دقیقا جایی که سالها قبل آن را گذاشته بود، دید.در حالیکه اشک میریخت،کتاب را باز کرد و شروع به ورق زدن کرد.وقتی کلمات را میخواند ، سوییچ ماشینی از لای ورقهای کتاب به زمین افتاد.
روی آن ،برچسبی با نام همان فروشنده بود ،همان فروشنده ای که میخواست ماشین را از او بخرد.روی برچسب،تاریخ فارغ التحصیلی و جمله تماما پرداخت شد، نوشته بود
چندین بار ازموهبت های الهی و پاداش عباداتمان(نیایش هایمان) به خاطر اینکه دقیقا آنطور نیستند که انتظار داریم، غافل شدیم.
Ticket Please
Three engineers and three accountants are traveling by train to a conference. At the station, the three accountants each buy tickets and watch as the three engineers buy only a single ticket. “How are three people going to travel on only one ticket?” asks an accountant. “Watch and you’ll see,” answers an engineer.
بلیط لطفا!!!
سه مهندس و سه حسابدار برای شرکت در یک کنفرانس با قطار به سفر می روند. در ایستگاه، حسابدار ها می بینند که آن سه مهندس، فقط یک بلیت می خرند. یکی از حسابدار ها می پرسد: «چگونه شما سه نفر می خواهید بایک بلیت مسافرت کنید؟» یکی از مهندس ها پاسخ می دهد: «ببین و تماشا کن!»
Anton Chekhov
It was a dark autumn night. The old banker was walking up and down his study and remembering how, fifteen years before, he had given a party one autumn evening. There had been many clever men there, and there had been interesting conversations. Among other things they had talked of capital punishment. The majority of the guests, among whom were many journalists and intellectual men, disapproved of the death penalty. They considered that form of punishment out of date, immoral, and unsuitable for Christian States. In the opinion of some of them the death penalty ought to be replaced everywhere by imprisonment for life. "I don't agree with you," said their host the banker. "I have not tried either the death penalty or imprisonment for life, but if one may judge a priori, the death penalty is more moral and more humane than imprisonment for life. Capital punishment kills a man at once, but lifelong imprisonment kills him slowly. Which executioner is the more humane, he who kills you in a few minutes or he who drags the life out of you in the course of many years?"
یك شب دلگیر پاییزی بود. بانكدار در اتاق كارش بالا و پائین می رفت و مهمانی یی را به خاطر می آورد كه پانزده سال پیش در چنین شبی برگزار كرده بود. آدم های باهوش بسیاری در مهمانی حضور داشتند و گفتگوهای جالبی در گرفته بود. در خلال گفتگوها در باره مجازات مرگ صحبت كردند. اكثر مهمان ها كه میانشان افراد روشنفكر و روزنامه نگار بسیار بودند اعدام را محكوم كردند. آنها این نوع مجازات را منسوخ، غیر اخلاقی و مغایر با مسیحیت می دانستند. به نظر عده ای باید حبس ابد در همه جا جایگزین اعدام می شد.بانكدار؛ میزبان آنها گفت: «من با شما موافق نیستم. من نه اعدام و نه حبس ابد را تجربه كرده ام اما اگر قرار بر پیش داوری باشد من اعدام را بسیار اخلاقی تر و انسانی تر از حبس ابد می دانم. اعدام بلافاصله می كشد اما حبس ابد به تدریج. كدام جلاد انسانی تر عمل می كند. آنكه شما را در عرض چند دقیقه می كشد یا آنكه طی سال های متمادی جانتان را می گیرد؟
خداوند در زبان انگلیسی God
The All-knowing
خداوندعليم
The Supreme Being
خداوندتبارك وتعالي
Omnipotent
قادرمطلق
Lord bless us
خداازسرتقصيرات مابگذرد
Godspeed
خدابهمراه
God willing
انشاالله،اگرخدا بخواهد
God forbid
خدا نكند
God bless you
خدا تورا بركت بدهد، خداعمرت بده
God bless your heart
خدا خيرت دهد
I wish to God that
خداكند كه
God damn you
خدالعنتت كند
God damn him
خدا لعنتش كند
God help you
خدابه دادت برسد،خدابهت رحم كند
May God help him
خدابه دادش برسد
That’ll be the day
ای خدا چنين روزي مي رسد
You never know
خداراچه ديدي
Who knows
خدا راچه ديدي؟
برای خواندن ادامه جملات لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک فرمائید
ادامه مطلب

کلمه کلیدی در زبان انگلیسی که باید بدانیم
ایا همه کلمات زیر رو میدونید؟ و ایا از انها استفاده میکنید؟
|
· 1 the · 2 way · 3 of · 4 and · 5 a · 6 to · 7 in · 8 he · 9 have · 10 it · 11 that · 12 for · 13 they · 14 I · 15 with · 16 as · 17 not · 18 on · 19 she · 20 at · 21 by · 22 this · 23 we · 24 you · 25 do · 26 but · 27 from · 28 or · 29 which · 30 one · 31 would · 32 all · 33 will · 34 there · 35 say · 36 who · 37 make · 38 when · 39 can · 40 more · 41 if · 42 no · 43 man · 44 out · 45 other · 46 so · 47 what · 48 time · 49 up · 50 go |
· 51 about · 52 than · 53 into · 54 could · 55 state · 56 only · 57 new · 58 year · 59 some · 60 take · 61 come · 62 these · 63 know · 64 see · 65 use · 66 get · 67 like · 68 then · 69 first · 70 any · 71 work · 72 now · 73 may · 74 such · 75 give · 76 over · 77 think · 78 most · 79 even · 80 find · 81 day · 82 also · 83 after · 84 way · 85 many · 86 must · 87 look · 88 before · 89 great · 90 back · 91 through · 92 long · 93 where · 94 much · 95 should · 96 well · 97 people · 98 down · 99 own · 100 just |
· 101 because · 102 good · 103 each · 104 those · 105 feel · 106 seem · 107 how · 108 high · 109 too · 110 place · 111 little · 112 world · 113 very · 114 still · 115 nation · 116 hand · 117 old · 118 life · 119 tell · 120 write · 121 become · 122 here · 123 show · 124 house · 125 both · 126 between · 127 need · 128 mean · 129 call · 130 develop · 131 under · 132 last · 133 right · 134 move · 135 thing · 136 general · 137 school · 138 never · 139 same · 140 another · 141 begin · 142 while · 143 number · 144 part · 145 turn · 146 real · 147 leave · 148 might · 149 want · 150 point |
· 151 form · 152 off · 153 child · 154 few · 155 small · 156 since · 157 against · 158 ask · 159 late · 160 home · 161 interest · 162 large · 163 person · 164 end · 165 open · 166 public · 167 follow · 168 during · 169 present · 170 without · 171 again · 172 hold · 173 govern · 174 around · 175 possible · 176 head · 177 consider · 178 word · 179 program · 180 problem · 181 however · 182 lead · 183 system · 184 set · 185 order · 186 eye · 187 plan · 188 run · 189 keep · 190 face · 191 fact · 192 group · 193 play · 194 stand · 195 increase · 196 early · 197 course · 198 change · 199 help · 200 line |
عکس های بامزه با توضیحات خنده دار
دوست عزیز، تو که نتونستی، ولی ما برات درستش کردیم!
الهی قربون اون چشمای خوشگلت بشم من!
یه ماچ بده عزیزم ^-^
خلاقیت در عکاسی
شرح در عکس…
یکی هم رد نمیشه یه متلکی چیزی بندازیم ![]()
پدرهای نمونه و الگو!
ز گهواره تا گور، دانش بجوی!
چند وقته اونجا ساکنی پرنده ی عزیز؟!؟
یه دکتر هم برو برای معدت! وضش خرابه!
سقفش رو باند کاری نکرده فقط!
خیار هیئتی!
نکن این کارو بیشعور… !
تو که نمیدونی اینجا چقدر می ارزه!
جدیدترین مدل سیبیل
رفاقت یعنی این... (داستان بسیار زیبا) دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود. سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ ستوان جواب داد: می توانی بروی اما من فکر نمی کنم که ارزشش را داشته باشد، دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می اندازی. حرف های ستوان را شنید ، اما سرباز تصمیم گرفت برود به طرز معجزه آسایی خودش را به دوستش رساند، او را روی شانه های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند ترکش هایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد. وقتی که دو مرد با هم بر روی زمین سنگر افتادند، فرمانده سرباز زخمی را نگاه کرد و گفت: من گفته بودم ارزشش را ندارد، دوست تو مرده و روح و جسم تو مجروح و زخمی است. سرباز گفت: ولی ارزشش را داشت ، ستوان پرسید منظورت چیست؟ او که مرده، سرباز پاسخ داد: بله قربان! اما این کار ارزشش را داشت ، زیرا وقتی من به او رسیدم او هنوز زنده بود و به من گفت: می دانستم که می آیی.... می دانی ؟! همیشه نتیجه مهم نیست . کاری که تو از سر عشق وظیفه انجام می دهی مهم است. مهم آن کسی است یا آن چیزی است که تو باید به خاطرش کاری انجام دهی. پیروزی یعنی همین.
اس ام اس های فلسفی و پندآموز سخت است برای کسی که آتش گرفته توضیح بدهی که نباید بِدَوَد . . .
یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند و تو را همانگونه که هستی بپذیرد و عاقبت در می یابی که او از همان آغاز “خودت” بوده ای . . . (ریچارد باخ)
اگر خدا دعاهای شما را مستجاب کند ، ایمانتان را افزایش داده اگر با تاخیر مستجاب کند ، صبرتان را زیاد کرده و اگر مستجاب نکند ، چیز بهتری برایتان در نظر دارد . . .
سبقت از سایه ها به بیشتر دویدن نیست به سوی نور که باشی سایه ها در پس تواند حتی آنگاه که ایستاده ایی . . .
یک زن زیبا “چشم” را خشنود می کند و یک زن خوب “دل” را اولی یک “جواهر” است و دومی یک “گنج” . . . نه زمین باش و نه خاک ، که تو را خوار کنند وانگهی ذهن تو را پر ز مردار کنند آسمان باش که خلقی به نگاهت بخرند وز پی دیدن تو ، سر به بالا ببرند.
دنیا ، به شایستگی هایت پاسخ می دهد نه به آرزوهایت پس ، شایسته ی آرزوهایت باش!
چه بسیار انسانها دیدم تنشان لباس نبود و چه بسیار لباس ها دیدم که درونش انسانی نبود . . .
بیشعورها مدعی اند که عاشق خدا و دشمن شیطان اند در حالی که از رفتارشان انکار اولی و ارادت به دومی آشکار است . . . (بیشعوری-خاویر کرمنت)
تلخ ترین اشکهایی که بر مزار رفتگان ریخته می شود به علت کلمات ناگفته و کارهای انجام نگرفته است (هارت بیچرانسو)
گَر وا نمیکنی گِره ای خود گِره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست . . . (صائب تبریزی)
در عجبم از مردمی که به دنبال دنیایی هستند که روز به روز از آن دورتر میشوند و غافلند از آخرتی که روز به روز به آن نزدیکتر میشوند . حضرت علی (ع)
اگر میخواهید ازدواج کنید ، به دانشگاه بروید اما اگر میخواهید تحصیل کنید ، به کتاب خانه بروید (فرانک زاپا)
چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم فریب همان کسانی را خورده ایم که باورشان داشته ایم . . . (لئو بوسکالیا)
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.












